سلام.خسته نباشید.
با سلام. این مطالب صحبت های یکی از مورد های مشاوره من در مورد خودشه.
در پایان صحبت هاش بنده راهکار لازم رو ارائه دادم.
عذر خواهی دارم بابت اطاله مطلب.
باصبر و حوصله خود مطالعه نمایید.
سپاس گذارم . ( مهرداد آقاجانی )
اینا چیزایی هستن که ازشون خوشم نمیاد و اتفاقاتی که ناراحتم کردن.دیگه نتونستم بیشتر روش فکر کنم. نمیدونم به درد میخوره یا نه.
1- نمیخوام آدم بد اخلاقی باشم .همیشه نیستم ولی در برخورد با افرادی که نمیشناسم یا مواقعی که از چیزی یا کسی ناراحتم بد خلق میشم و این توی رفتارام و چهره ام کاملا مشخصه و اکثرا توی برخورد اول خیلی جدی و بد اخلاق به نظر میام اینو اصلا دوست ندارم .
2- خیلی بد بینم نسبت به اطرافیانم . شناختن افراد برام سخته واسه همین نمیتونم به کسی اعتماد کنم.از طرفی بعضی مواقع هم مثل بچه ها رفتار میکنم و به راحتی به افرادی که نباید اعتماد میکنم و به سادگی گول حرفاشونو میخورم و زمانیکه میفهمم اشتباه کردم به شدت از اونا متنفر میشم و خودمو سرزنش میکنم.
3- نمیخوام یه آدم معمولی باشم دلم میخواد حرفی واسه گفتن داشته باشم و مفید باشم و بتونم پیشرفت کنم .
4- از اسارت متنفرم .دوست دارم آزاد باشم هم توی فکر کردن و هم توی عمل کردن.آدمی نیستم که از آزادی سوء استفاده بکنم ولی از باز خواست شدن بدم میاد.
5- از دروغ گفتن بدم میاد بعضی مواقع چون از گفتن حقیقت میترسم به دروغ پناه میبرم
6- اصلا نمیتونم حرفهام، درخواستها م،نظرات و پیشنهاداتم رو به راحتی بیان کنم. هم توی خانوادم اینجوری هستم مخصوصا در مقابل پدرم و هم جاهای دیگه.
7- نمیتونم از حق خودم دفاع کنم همیشه توی رودربایستی مجبور میشم کاری رو که دوست ندارم انجام بدم. به طور مثال در مورد شغلم: قبل از اینکه وارد دانشگاه بشم حدود 4 سال کار توی یه شرکت که صاحبش دوست پدرم بود حسابدار بودم. از شغلم و افرادی که باهاشون کار میکردم خوشم نمیومد بارها تصمیم گرفتم که نرم ولی به خاطر ترس ار بیکاری و اینکه اگه نرم چه کار کنم بازم ادامه میدادم.تا اینکه دیگه نتونستم تحمل کنم. کارو رها کردم و رفتم دانشگاه.بعد اینکه درسم تموم شد بازم بیکار بودم بازم دوست پدرم پشنهاد داد که برم همونجا کار کنم اول گفتم نه ولی بعد قبول کردم.روز اول که رفتم دیدم اصلا تحمل ندارم.نمیتونستم اونجارو تحمل کنم. واسه همین روز دوم رفتم و گفتم دیگه نمیام . ولی اونا از اونجایی که ادم ساده تر از من که کار هم بلد باشه و هیچ اعتراضی هم هیچ وقت نکنه گیرشون نمیومد قانعم کردن که 3 ماه برم تا یه نفر دیگه رو بیارن. منم باز توی رودر بایستی قبول کردم بازم با همون شرایط قبلی . ولی بعد 3 ماه دیگه نرفتم. ترجیح دادم خونه بمونم تا اینکه مجبور باشم چیزی رو که خوشم نمیاد تحمل کنم.ببخشید طولانی شد .
8- بعضی مواقع توی بعضی جمع ها که میرم خودمو دست کم میگیرم و کاملا اعتماد به نفسم رو از دست میدم .مخصوصا اگه افرادی که حضور دارن از من بالاتر باشن
9- از فقر و بی پولی خوشم نمیاد. به نظرم فقر باعث خیلی از مشکلات میشه.مثل فساد بی ایمانی .البته پول زیاد هم همین مشکلات رو داره.به نظر من باید آدم ظرفیت استفاده از پول رو داشته باشه.
10- احساس میکنم در نظر خیلی ها ساده لوح به نظر میام. خوب شایدم هستم.اکثرا متوجه میشم ولی فقط سکوت میکنم
11- به حرف دیگران خیلی اهمیت میدم و همیشه میترسم که مردم در موردم چی فکر میکنند .
12- وضعیتی که الان توش هستم رو تقصیر پدر و مادرم میدونم.شاید اگه اونا یه کم داناتر و اگاه تر بودن، اگه یه جور دیگه با مسائل برخورد میکردن الان اوضاع واسه ههمون بهتر بود.
13- از حرف مردم پشت خودم میترسم ولی خودم خیلی راجع به دیگران قضاوت و بدگویی میکنم
14- وقتی از کسی یا چیزی ناراحت باشم بدون اینکه متوجه بشم با حرفام دیگران رو آزار میدم مخصوصا اگه کسی ناراحتم کرده باشه میخوام همونجوری که ناراحتم کرده ناراحتش کنم.
15- اکثر مواقع کینه توزم و درصدد تلافی بر میام.
16- خیلی زود عصبانی میشم و عکس العمل نشون میدم و بیشتر مواقع پرخاشگر میشم.
17- اصلا انتقاد پذیر نیستم و سریع ناراحت میشم.
18- خیلی کم حوصله و کم طاقتم اصلا صبور نیستم.
19- وقتی یه مشکلی واسم پیش میاد سریع ناامید میشم و به بن بست میرسم .گریه میکنم بعضی وقتا هم دلم میخواد که زودتز بمیرم......بارها آرزوی مرگ کردم ولی هیچ وقت جرات خودکشی نداشتم .
20- بیشتر وقتا دنبال مقصر میگردم بعضی مواقع حتی اگه خودم مقصر باشم یکی دیگه رو تقصیر کار میدونم البته بعضی وقتام قبول میکنم که خودم اشتباه کردم .
21- اصلا به خودم اعتماد ندارم.هیچ وقت نمیتونم خودم تصمیم بگیرم. بیشتر مواقع از دیگران میخوام که این کارو واسم انجام بدن و به جای من تصمیم بگیرن .
22- چون که اکثرا از حق خودم دفاع نمیکنم و ساکتم وقتی که یه چیزی میگم بقیه ناراحت میشن و بهشون بر میخوره شاید واسه این باشه که نمیدونم چه جوری باید از حق خودم دفاع کنم و یه جوری بیانش میکنم که باعث ناراحتی بقیه میشه .
23- از ازدواج سنتی بدم میاد چون دوست دارم کسی رو که قراره یک عمر بابهاش زندگی کنم خوب بشناسم به نظرم زندگی مشترک بدون شناخت بیشتر مواقع تبدیل میشه به جهنم که یا به طلاق ختم میشه یا از سر ناچاری ادامه پیدا میکنه .
24- توی ایجاد رابطه با پسرا خیلی سخت و حساسم .چون که برادر ندارم و هر چی بزرگتر شدم از پدرم بیشر فاصله گرفتم. واسه همین اصلا مردا رو نمیشناسم.
25- از اینکه کسی به حرفام اهمیت نده و واسشون ارزش قائل نباشه خوشم نمیاد و از بی احترامی متنفرم خودم همیشه سعی میکنم به همه احترام بذارم و در مقابل انتظار چنین رفتاری هم از بقیه دارم اگه اینجوری نشه خیلی ناراحت و عصبی میشم .
26- توی روابطم خیلی ملاحظه کارم و همیشه ملاحظه ی همه چیزو همه کس رو میکنم و اکثر مواقع بقیه از این رفتارم سوء استفاده میکنن .
27- بعضی مواقع خیلی نکته بین میشم و به یه چیزایی توجه میکنم که شاید اصلا مهم نباشن و واسه خودم بزرگش میکنم و بی خود خودمو عذاب میدم چون که خودم سعی میکنم تا جایی که میتونم کوچکترن رفتارم خوب به نظر بیاد .
28- یه اتفاقی چند ماه پیش واسم افتاد که خیلی ناراحتم کرد البته زود فراموشش کردم ولی همون لحظه خیلی ناراحت شدم حتی گریه کردم......یکی از فامیلا پسرش بعد از عروسی نتونست با همسرش کنار بیاد و کارشون به طلاق کشید بعد مادرش از مادر من خواسته بود که با من صحبت کنه در مورد ازدواج با پسرش. در صورتیکه اون موقع هنوز طلاق نداده بود زنشو.این پیشنهاد اونا خیلی واسه من گرون تموم شد.خیلی بهم برخورد احساس کردم بهم توهین شده احساس کردم بهم بی احترامی شده.نمیدونم واقعا قصدشون از دادن این پیشنهاد چی بود ولی من اصلا حس خوبی نسبت بهش نداشتم.شاید نباید بدون فکر جواب رد بهشون میدادم ولی من فکر میکنم که اونا میخواستن با این کارشون به عروس سابقشون ثابت کنن که واسه پسرشون همسر زیاده اونم توی این شرایط حتی از فامیل.شاید من اشتباه فکر کردم .نمیدونم.
29- پدر و مادرم خیلی با هم مشکل دارن .میشه گفت توی هیچ موضوعی تفاهم ندارن همیشه سر کوچکترین مسائل کارشون به جروبحث میکشه این خیلی ناراحتم میکنه خیلی وقتا از دستشون حسابی عصبی میشم .
30- نمیخوام چیزی باشم که دیگران میخوان و دوست دارم همیشه اون چیزی رو نشون بدم که واقعا هستم تا به امروز سعی کردم همین کارو بکنم
31- از اینکه وابسته به کسی یا چیزی باشم بدم میاد و دلم میخواد مستقل و ازاد باشم مثلا دلم میخواد یه شغلی داشته باشم که همه چیز دست خودم باشه .توی شغل قبلیم باید کارم حتما مورد تایید رییس قرار میگرفت تا میتونستم بقیه کارمو ادامه بدم و معمولا خیلی طول میکشید تا ایشون فرصت کنن تایید کنن کارامو. دیگه مثلا از ساعت مچی و عینک بدم میاد چون وقتی همراهم نباشه احساس میکنم یه چیزی گم کردم. واسه همین دیگه ساعت نمیبندم و عینکم نمیزنم .
32- زود تحت تاثیر حرفای دیگران قرار میگیرم و حال و هوام عوض میشه .
33- از یکنواختی بدم میاد.
34- چند وقت پیش یه کتابی خوندم به اسم پدر و مادر ما متهمیم.از اون به بعد خیلی از اعتقادات دینیم رو از دست دادم خیلی از چیزایی که قبلا بدون دلیل قبولشون داشتم الان نمیتونم قبول کنم
والسلام
ممنون از لطف شما
پاسخ :
سلام سرکار خانم
کامل خوندم لیستتون رو
عالی بود
مرحبا به شما
که اینقد خوب دسترسی به عواطف احساسات و هیجانات خودتون دارید
ببخشید اگه دیر جواب دادم
سرم شلوغ بود
شما خیلی بالاتر از کسانی قرار دارید که هیچ آگاهی نسبت به خودشون ندارن
در مورد اون مورد خواستگاری بهترین کار ممکن رو کردید
پدر و مادر منم همیشه با هم دعوا دارن و الان 20 ساله که از هم طلاق عاطفی گرفتن
پس این مشکل شما نیست مشکل همه هست
هیچ کس رو در زنگیتون مقصر ندونید مقصر اصلی شما هستید
شک نکنید
منظورم اینه که خودتون باید گیلیمتون رو از آب بکشید بیرون نه کس دیگه ای.
شما نیاز به شغلی دارید که آقا بالا سر نداشته باشید.
در مورد نکته بینی بیش از حد مراجعه کنید به سایت شهاب مرادی قسمت یادداشت ها مبحث وسواس های فکری عملی. www.shahab-moradi.ir
ازدواج سنتی عالیه و شما برای شناخت بیشتر میتونید بین ۵ تا ۱۰۰ جلسه با طرف مقابلتون گفتگو کنید و اون رو بشناسید.
در مورد بدبینی باز هم مراجعه به سایت شهاب مرادی.
توانایی نه گفتن رو فرا بگیرید.
در مورد اعتماد به نفس هم میتونید از اینترنت جزوه تهیه کنید هم از کتابخانه.مهارتهای افزایش اعتماد به نفس را فرا بگیرید.
حرف مردم باد هواست.توجه نکنید .به خودتون و نیازتون توجه کنید.
ملاحظه کاری خوبه تا جایی که به اعتماد به نفس آدم لطمه نزنه.
در مورد شغل باید بگم شما در جایی کار می کردید که نقاط ضعف شما در اونجا حاکم بود.پس باید به شغلی بپردازید که نشات گرفته شده از نقاط قوت شما باشه.
در مورد نویسندگان غیر متعهد نمیدونم چی بگم. خدا به راه راست هدایتشون کنه.
عوض شدن حال و هوا تحت تاثیر حرفای دیگران ناشی از عدم شناخت خوده.
از خدا بخواید که از صبر و متانت خودش به شما عطا کنه.
در مواقع خشم کظم غیظ کنید و از خدا بخواید که به خاطر این کارتون به شما یه پاداش معنوی بده.
حالا :
راهکار
تمام مواردی که نوشتید رو معادل مثبت براش پیدا کنید و روبروش بنویسید و برای من بفرستید.
با تشکر
دوره های آموزشی : خودشناسی . خودشناسی شغلی و تحصیلی . پرورش خلاقیت
محل تشکیل دوره ها : مراکز کارآفرینی ۲۲ گانه شهرداری تهران
44658141 . 44728002 . 77625021
www.Noshkhar.com
www.Noshkhar.ir
Mehrdad Aghajani . CopyRight 2010